|
عاشقانه ها ادیبانه
| ||
|
به آرامی آغاز به مردن میکنی [ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 13:30 ] [ ندا ]
درکتاب چار فصل زندگی صفحه هاپشت سرهم می روند هریک ازاین صفحه ها یک لحظه اند لحظه ها باشادی وغم می روند ***** آفتاب وماه یک خط درمیان گاه پیدا،گاه پنهان می شوند شادی وغم نیز هریک لحظه ای برسراین سفره مهمان می شوند **** گاه اوج خنده ماگریه است گاه اوج گریه ماخنده است گریه دل راآبیاری می کند خنده یعنی این که دل ها زنده است *** زندگی ترکیب شادی باغم است دوست می دارم من این پیوندرا گرچه می گویند شادی بهتر است دوست دارم گریه بالبخند را قیصر امین پور
[ جمعه چهارم فروردین 1391 ] [ 17:37 ] [ ندا ]
آدما وقتی غم و غصه دارن
هر کدوم به عادت همیشگی دست به کاری می زنن
بعضی ها وقتی که دل گرفته و تنهان تار می زنن
بعضی ها ساز می زنند بعضی ها دست به قلم می گیرن و شعر میگن
بعضی ها یه گوشه تنها می شینند با دلشون حرف می زنن
بعضی ها که دیگه به تنگ اومدند زار می زنن
بعضی ها گریه پنهونی دارن
بعضی ها تو اون موقع نوازش و محبت رو بهترین دارو می دونن
بعضی ها سکوت و تنهایی رو تنها راه درمون می دونن
اما من وقتی غم و غصه دارم
یه حس زیبا و قشنگ از من می خواد بلند شم
برم رو تپه های نور
با تپش دلم وضو بگیرم و سجادمو پهن کنم
جایی که من تنها باشم و خدای خوب
جایی که تنها او باشه با دل تنهای خودم
زل می زنم به آسمون دستامو بالا می گیرم
از ته دل داد می زنم کمک کنه
کمک کنه تا بتونم غم هامو از یاد ببرم
اینقدر ازش می خوام تا راضی بشه
وقتی که او راضی میشه تازه دلم خالی میشه
اون وقته که اشکام سرازیر میشن
گونه هام بارونی میشن
ازش تشکر می کنم سجادمو جمع می کنم
سبک میشم
یه حس وحال دیگه ای وجودمو پر میکنه
دلم می خواد این حس و حال نصیب بشه برا تموم آدما
وقتی غم و غصه دارن
[ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 17:19 ] [ ندا ]
سخت است هنگام وداع آنگاه که در می یابی چشمانی که در حال عبور است پاره ای از وجود تو را نیز با خود خواهد برد ... ![]()
[ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 14:28 ] [ ندا ]
شاعر و فرشته ای باهم دوست شدند فرشته پری به شاعر داد و شاعر شعری به فرشته شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت ... فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه ی عشق گرفت ... خدا گفت : دیگر تمام شد ...
دیگر زندگی برای هر دویتان دشوار می شود زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه ی عشق را بچشد آسمان برایش کوچک است ... عرفان نظرآهاری
[ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 14:13 ] [ ندا ]
روزگارا که چنین سخت به من می گیری !
باخبر باش که پژمردن من آسان نیست
گرچه دلگیرتر از دیروزم
گرچه فردای غم انگیز مرا می خواند
لیک باور دارم
دلخوشی ها کم نیست
زندگی باید کرد ...
[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 13:38 ] [ ندا ]
[ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 17:8 ] [ ندا ]
خدایا بگذار مانند یک درخت به سوی تو قد بکشم و مانند یک درخت ریشه هایم را به سوی تو روانه کنم بگذار برگ هایم تکان بخورند با هر باد شاخه هایم به عشق توسرزنده و شاد شوند هر برگ یک دعاست و هرچه هست از آن توست بگذار باران تو فرو ریزد مانند شادی و مانند رنج تا من همیشه به یاد تو باشم ... آنوقت آواز سرخواهم داد وهربرگ من ستایش تو را زمزمه خواهد کرد ....
[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 17:2 ] [ ندا ]
مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت : - نام دختر چیست ؟ مرد جوان گفت : - نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید و گفت : - من متاسفم به جهت این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت : - مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست ! و نباید به تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت : - نگران نباش پسرم . تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی . چون تو پسر او نیستی . . . !
[ پنجشنبه هفدهم آذر 1390 ] [ 16:56 ] [ ندا ]
نیمکت چوبی کهنه نم گرفته زیر بارون ، زیر سقف بی قرار شاخه های بید مجنون ابر بی طاقت پاییز مثل من چه بی ستارست ، مثل من شکسته از این نامه های پاره پارست
[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 0:5 ] [ ندا ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||